واسه موندن همه بهونه می خوان....
یه روزی منم یه بهونه واسه موندن تو این دنیای مجازی داشتم..
اما حالا....
دیگه نیست....
پس موندنم جایز نیست...
خداحافظ....
بدون حرفی..
+شاید فهمید...بهونست....که نبودنش میشه بی بهونگی و رفتن...
در
پس هق هق هایم...
نفسی برای نوشتن نمانده بود..!!!

آخرین سنگ هم گذاشته شد..
+ دل من در خلوت دلتنگیهایت...
باز دلتنگ شده ای...
برای رفتن...!؟!
آخرین اشک هم ریخته شد..
+ این بار می خواهم برای دل خودم بمیرم...
تو برایم دست تکان دادی و ....
من معنای لطیف آوارگی را فهمیدم..!!!
آخرین تنگ انتظارم شکست..
+ دیوار را بشکن
دیوار فاصله است..!
آنوقت در پش کدام دیوار "بوسه"لذت خواهد داد..!؟!
آخرین پیام خداحافظی هم deliver شد...
+من برای همیشه یادت را فروختم
این اواخر داشتم با چنگ و دندان نگهش می داشتم..
که آخرین دندانم هم شکست..!!!
`*`..پست چی..!`*`
خودکار آبی و بر می دارم..
_نه دلم می خواد با یه رنگ دیگه
مثل صورتی جیغ..!
..نه..
نمی دونم..! _
هر رنگی می خواد باشه..
اصن به من چه مربوط ؟!؟
فقط دلم می خواد خیلی تو چشم بیاد..!
روی یه کاغذ بزرگ می نویسم:
(( ازت متنفرم..!))
_ چقدر خوشگل شدا !!!
قبل اینکه اشکام سرازیر شن،
و اینم بره پیش هزار تای دیگه..
قبل اینکه دلم بلرزه که هنوز دوسش دارم..
_ پست چی در می زنه:
(( آقا یه نامه دارین..!!!))
آخش..دیگه تموم شد!!
این بار بهش گفتم...
ایندفعه پست چی مهربون شد و ...
..بهش گفت که:
(( دیگه...
دو..
دوسش..
دوسش...! L ))
+ پاکت مچاله شده که پرت میشه گوشه اتاق..!
_تازه دوزاریش میفته که یارو وقتشه..!!
.jpg)
تقدیم به متینم...
و باز این جدال همیشگی...
صدای باران روی پلک تر عشق...
و..
تـرک خـوردن روح....(آغـــاز تو..!!)
صدای متلاشی شدن شیشه غم در شب....
و آبی شدن آسمان سربی زندگی ام...
و دلم هزار بار جان داد
تا صدای گامهایت آرامش کرد...!
..کنار رازقی های دلم...
..آغـــــازت مبـــارک..!

+بازگشتم....با تو....این بار..با خودت نه یاد تو.....!!!
+..متینم..".همون تنهایی همیشگی."..تولدت مبارک...!
فیلم را به عقب برمی گردانم!
می گوید:
_ ((سر بر شانه هایم بگذار!
_ برای دلتنگی هایت اشک بریز!
_ اگر نگاهت نباشد جان می دهم!))
به آخر فیلم که می رسم!
می شنوم:
(( صدایی دیوانه تنها فریاد می زند:
_ اشکهایم پناهی ندارند!
می فهمی؟؟!
_ با رفتنت نفسم را بریدی..!
صدایم را می شنوی؟؟!
_ بگو هنوز بوی زلف ها بی قرارم را از یاد نبرده ای...!
لعنتی...
بگو...
چرا جوابم را نمی دهی؟!
آه...!
من میدانم..تو جان داده ای..چون نگاه مرا نداری...!
چه بهانه زیبایی برای دلم پیدا کردم!:
او مرده که جوابت را نمی دهد!
آخر خودش گفته بود :اگر نگاهت نباشد جان می دهم..!!!
خدا تورا بیامرزد...!!))
+ تو نمی دانی..
از وقتی این دل من تنها شده..
هرکس از راه میرسد سنگی می زند و می شکند...
دلم برای خودم می سوزد...!!
که اینقدر به جرم دوست داشتن شکسته ام که جایی برای بند زدن ندارم!!

قرارمان بود: "منتظرت بمانم تا مرز انتظاری سرخ و کشنده..!" و من... هر روز سنگهای انتظارم را دو تا دو تا به دریا انداختم تا زود تر برگردی..!! می ترسم...! آخر تو نمی دانی...! رنگ انتظارم نارنجی مایل به سرخ شده..!! و تو هنوز نیامده ای.. نا باورانه به آخرین سنگ می نگرم... اگر....! _نه....!_ او می آید... نگاه می کنم...دستانم خالیست..! _وای!_ "انتظارم سرخ و کشنده شده..!!!" و... هنوز خانه خالیست...! + خوشحالم...! چون چشمام یاد گرفتن مثل آسمون دیگه گریه نکنن...!! وای...! یادم رفته بود..! که تو این روز های داغ دیگه آسمون گریه نمی کنه..نه من مثل اون!!

نغمه آغـــــــاز خواندم.....!
آغـــــــــاز شدم....!
آغـاز کردم......!
خندیدم...
گریــستم..
رقصیدم...
چرخیدم....
پا به پایم خندید...
گریست...
رقصید..
چرخید...!
و امروز....
دوباره باز گشتم به نقطه آغــــازم....!
امروز او دیگر با من نیست....!!
امروز.....من به این روز های رفته می گریم و....
.....او به این چند تلخ روز باقی مانده می خندد...!
می خندد که..
_دنگ،دنـــــــگ.._ زمان می گذرد....
لحظه باز گشت من نزدیک است.....(او به این می خندد!)
من...
من هم نمی دانم بخندم یانه.....!
فقط می دانم:
چه بخواهم چه نخواهم،
به لحظه آغازم نزدیک می شوم...!
و لحظه باز گشت من آغاز می شود..!|!
` `**آغــــــــــــــــــــازم مبـــــــــــــــــارک*`*`

+
+ آهای دنیا...! با توام...! تویی که دیگر با من نیستی..
تویی که به من می خندی......
امسال هم من آغاز کردم..
0_18 به نفع من..!
+ 19 خرداد تولم مبارک.....
(چون نمی تونستم اون موقع بیام الان
واسه خودم تولد گرفتم.....قصه آغازمم
خودم نوشتم مٍثل همیشه...........!)
+ و در آخر ازون کسی که داره تو وبم دست کاری می کنه و این اشکال مسخره
رو می ذاره و کلی کاره دیگه خواهش می کنم تموم کنه این بازی رو...:(L

+ ما رو کشتن گفتن یه آهنگ هم بذاریم...اینم موزیک...!!!
چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا..
چند روزی است حجم تنهایی را بر روی قاب آبی دلم نقاشی می کنم..!!
- نه -
قلم در دست من نیست....!!
من نقاش این تنهایی نیستم.!
این خاطرات شب چشمانت است که...
قلم در دست گرفته..
و به حرمت شبهای تلخ من
- بعد از رفتن تو –
حجم تنهایی را بر قاب دلم نقاشی می کند.........!!
و تو....
حتی سایه دلم را در کوچه پس کوچه های قلبت ندیدی...
و اما من....
بگذار در عزای رفتن عشقم،عاشقانه بگریم....
این روزها دیگر کسی نیست تا برایش از تنهاییهایم بگویم..
این روز ها چشمان من همیشه مهمان ناخوانده دارد.
این روز ها دل من خیلی می گیرد....
این روزها.....
این روز ها فقط به تنهاییی گور می اندیشم....
کاش...
بودم...!
بودی...!
بود...!!(چه خیال خامی!)
حالا...من ماندم و تیزی تیغ....
کاش...
(فقط خدا می داند این همه تنهایی و حسرت را..)
آخ....!
تمام شد......
+کاش به دنیا آمدن هم چون رفتن این همه آسان بود!!
+ مرگ...آ نچنان که می گویند هم ترس ندارد...

و این واین وا ژه سه حرفی "رفت"
تلخ ترین واژه شده است...
و هرگاه چشمانی را گریان می بینی؛
در پاسخ نگاهت تنها می گوید:"رفت" !
و حتی پاییز را نیز لرزانده؛
که درپاسخ ابرها تنها گریست و گفت :"رفت" !
و من هر شب قصه رفتن تو را برای دل بی پناهم تعریف می کنم...
و من خودم دیدم،آرام و مهربان از خم کوچه گذشتی..
تو رفتی من غرق بغض مردابی شدم....
'
و آخرین بغض آسمان شکست برای من و دل من '
+ در سکوت سرد ثانیه ها دلم می لرزد
وقتی به نبودنت فکر می کنم..!
+با توام خودت خوب می دانی..
آخر مگر چه می شود
برای یکبار هم که شده مرا خالی ازین حسرت کنی!؟


